زنده یادحاج علی گتوندی(عطایی نژاد)
|
بسم ا... الرحمن الرحیم ن والقلم وما یسطرون در آن دیار که خداوند به قلم قسم می خورد پس نگاشتن تک تک جملات توسط قلم ارزش واهمیت بلندی می یابد. خواستم بپرسمت چگونه امن یجیب رازمزمه کردی که در سرزمین بهشتی نینوا اجابت شدی؟ وقتی تو را مرور می کنم تمام وجود گرمت را با تمام خستگیها و دردهای آمیخته با احساس عمیق بندگی وخلوص نیت عارفانه می یابم ٬آری زبان قلم قاصر از نوشتن وبیان است چرا که خستگی کار و تن رنجور را منافاتی نیست چگونه بنویسم خصایص عمیق وپدرانه انسانی رنجور ودرد کشیده که تمام زندگی آسایش وبود ونبود خویش را درجهت التیام آلام و نوازش ایتام وآرامش خاطر بیوه زنان و کهن مردان قرار داده بود. هرگز از یاد نخواهند برد یلان وادی ایمان وشهادت وخاکهای سرخ سرزمین ابدیت. درکربلای ایثارهیچگاه یلان بیشه حسینی راتنها نگذاشتی ویاور شهیدان ودلیر مردان بودی وهیچگاه جنوب وجنوب غرب فراموش نخواهند کرد مردانی که قدعلم کردند وبر وعده خویش ماندند وماندند. چگونه بنویسم از حس عجیب دلدادگی وخدمت رسانی به کودکان وزنان چشم انتظار٬از مردان نشسته بر دامان تنهایی وخستگی ٬از کودکان بغض گرفته بی کسی و از زنان رنجور و خسته تنهائی٬ شبها وسحرگاهان برگرداگرد هستی اینان چرخیدی تا مبادا اشکی از چشمان کودک بیكسی و زنان رنجور تنهائی بر خاکهای غربت نداری چکه کند .زمان ومکان را وقف خدا کرده بودی وتن رنجور خویش را ارزانی بی کسی بی کسان. چگونه بنویسم از شبهای دلدادگی آن یل دریای عرفان که با تمام هستی محراب عشق را با خون فرق خویش به تلاطم در آورد٬ آری تکیه زدن در منزل ومأمن خویش را غفلت از دستهای رنجور خسته زنان ومردان واشکهای کودکان ایتام وآلام خسته این وادی گذران می دیدی هرگز فراموش نخواهیم کردکه با اقتدا به حیدر کراربر تمام غصه ها وامراض فرزندان بشر می غریدی وهمچونان (علی علیه السلام) شبانگاهان بردر این خستگان دنیای بی کسی حاضر می شدی تا دردی از دردهای آنان را التیام بخشی براستی اینان را چگونه می یافتی وطبییب آلام دردمندان می شدی؟ بارها و بارها دیدمت که از حدّت وشدت خستگی توان از کف می دادی ولی آرام نمی شدی مگر اینکه آرامش را ابتداً هدیه کنی. هیچگاه نخواستی تنهائی وبی کسی فقر ونداری سایه ننگینش را بر روی چهره غم گرفته انسانهای مظلوم و بی گناه بگستراند وهمیشه ودر همه حال سایه پدرانه ومهربانانه خویش را بر سر آنان رقم می زدی تنها وتنها خدا را در نظر داشتی ورضای خداوند بود که گامهای تو را فراتر از مرزهای وطن می کشاند ودر بلادهای اسلامی دیگرهمت وتوان انقلابی اسلامی تو بود که دست نوازش بر سر مظلومان وستمدیدگان می کشید سخنان غرا وشیوا وامید بخش در جمع خانواده های زجر کشیده افغان ولبنان وعراق وسوريه آنچنان نوری در دلهای آنان می افکندکه ایستادگی وپایمردی آنان را تا به حال متضمن وبیمه نمود آری هیچگاه کودکان وزنان افغان مهربانیهای تو را فراموش نخواهندکرد. حال می خواهم تا اندکی از آن چیزهایی که دیده ام با خودم مرورنمایم اما نمی دانم چگونه می توانم اشکهای قنوت نماز مغرب نجف را که نجوای عارفانه علی (ع)با کمیل بود را فراموش کنم چگونه مي توانم سجده های طولانی مسجد کوفه سهله مسجد صاحب الزمان وحرمین را از یاد برم مگر می توانم خاطرات٬ نصیحتها دعاها وقدم زدنهای با تورا در سرزمین بهشتی مسجد کوفه وسهله وبین الحرمین را مرور نکنم هیچگاه اشکها وصحبتهای غریبی خانه علی(ع)را از یاد نخواهیم برد مگر میشود فراموش کنم که در این مسیر چگونه همگان را ياري و دستگیری می کردی. همیشه برای بندگان خدا که تحت قهر وخشم طبیعت ناگزیر قرار گرفته بودند امین وامان بودی وهیچگاه نخواستی بگذاری زنی احساس بی کسی وکودکی احساس یتیمی و مردی احساس غریبی ونداری کند.
آري حاج علي عزيز: اين هديه خداوند به تو بود كه پس از زيارت حرم اباعبدا...الحسين وحضرت ابا الفضل العباس ودر حد فاصل دستان ابا الفضل العباسش براي هميشه آرام وبراي ما الي الابد هستي يافتي.
روحش شاد ویادش گرامی جهت تعجيل در فرج امام زمان (عج) و شادي روح آن مرحوم صلوات
از طرف همراهان آن مرحوم در سفر كربلا | ||
|
بسم ا... الرحمن الرحیم ومن الذین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه و فمنهم من قضی نحبه ومنهم من ینتظر وما بدلوا تبدیلا (احزاب –آيه 23) برخی از مومنان بزرگ مردانی هستندکه به عهد وپیمانی که با خدا بسته اندکاملا وفا کردند پس برخی از آنان بر این عهد ایستادگی کردند(تا درراه خدا شهید شدند)وبرخی به انتظار مقاومت کردند وهیچ عهد خود را تغئیر ندادند.
حرفهای ما هنوز ناتمام... تا نگاه میکنی . وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی ... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود! (مرحوم قيصر امين پور) سوگنامه ای در فراق مبارز خستگی نا پذیر مرحوم حاج علیرضا عطائی نژاد از کدام پنجره تو را نگاه کنم٬ با کدام مداد عطر تورا بنویسم ٬لای کدام سبزه تورا بجویم ٬ ای بهارمهربا ن برایم از نارون و سپیداربگو٬ شکوفه ای به روح بی تابم ببخش ٬از کدام سمت به تو درود بفرستم از کدام جاده به سوی تو آغوش بگشایم.تورااز کدامین منظر سر ستودن گیرم ٬از کدام برهه زندگیت از کدام صفحه تابناک سخن آغاز کنم از دوران مبارزه با رژیم سفاک پهلوی وتحت تعقیب قرار گرفتنت یا از رشادتها و حماسه آفرینیهایی که در جای جای سرزمین مقدس جبهه مهبط ملا ئکه الله از خود به یادگار گذاشتی. نقطه نقطه شهرهای آبادان وخرمشهر تورا می شناسند و به تو افتخار می کنند آن زمان که با یاران لبنانی ات ابوجعفر وابو یاسردر اطلاعات عملیات نقش آفرینی کردی و به عنوان قویترین نیروی جنگهای نا منظم درجنوب همراه با سرهنگ کی تری فرماندهی وقت لشکر 77خراسان حماسه آفریدی هتل کاروان سرای آبادان هیچ وقت آن سخنرانی پر شوری که در جمع رزمندگان ومردم مقاوم آبادان با آن بیان شیواوبیاد ماندنی ایراد فرمودی از یاد نخواهند برد همانگونه که پژواک سخنان آتشینت در جمع رزمندگان حزب الله جنوب لبنان وفلسطین وستم دیدگان افغانستان وعراق وسوريه سیلهای خروشان آفریدی وخواب راازچشم ظالمین وغاصبین ستمگر ربودی آری مجاهدان ومبارزان نستوه وخستگی ناپذیردر جبهه های نبرد با استکبار جهانی سر از پای نمی شناسند وشب وروز برای آنان معنايی ندارد در خدمت به کوخ نشینان وستم دیدگان وتهیدستان عاشقانه وعارفانه(السابقون السابقون)هستند والحق که سزاوار(اولئک المقربونند). اینان در طریق حق وکمک به بینوایان ودرماندگان که در عیال الله اند چراغی چون مولاومقتدایمان علی علیه السلام را داشتند ودر مظلومیت اقتدا به تنهاترین سردار نمودند و در مبارزه با ظلم وبیداد وعصیان گری یزیدیان زمان حسین وار جنگیدند. وسرانجام جز این انتظاری نبود که این عزیز سفر کرده در بارگاه قدس ملکوتی وآسمانی سرور وسالارشهیدان اباعبدالله الحسین علیه السلام به لقاءالله پیوستند زهی سعادت که عروج خویش را ازکعبه دلها کربلای معلی آغاز گر شدند عزیز سفر کرده ام عزت اگر تجسم می یافت تندیسی ازصداقت وعظمت تو می گشت صداقت اگر زبان می داشت نام تورا بر زبان جاری می ساخت تو دیباچه شرف عنوان ایمان وفروغ بی انتها بودی. ندانم کدامین سخن گویمت که والاتری زآنچه می گویمت چقدر ارابه زمان تند می رود چقدر خوب بود مثل جاده ها پیاده به سوی افق می رفتیم تا عظمت تورا بیشتردرک می نمودیم چقدر آسوده می توان کلمات را به سوی تو فرستاد چه سبکبار می توان در اطراف مهربانی تو اتراق کرد. چقدر زندگی کوتاه است وقتی پلک می گشائی و می خواهی به سوی دوردستهای روشن فردا قدم بزنی ناگهان شب می شود وعزیزت را در افق فراق می بینی. شادي روح آن مرحوم صلوات | ||

/My%20Pictures/934%201.jpg)
/My%20Pictures/9934.jpg)

























فارس: با وجود تخصيص اعتبار 100 ميليون توماني از سوي فرمانداري و 7 ماه پس از درگذشت «قيصر امينپور» قبر او فاقد سنگ است و اداره كل ارشاد خوزستان هم هنوز طرح لازم را آماده نكرده است. 
امدم بگویم من قطره کوچکی هستم از این دریای آبی و زیبای ایرانیان شعر های قیصر من رو به افلاک می کشونه خیلی زود پر کشیدی خیلی زود
هیچ وقت یادت از یادها پاک نخواهد شد
هیچ وقت شعر ها و عکس هات از دیوار اتاقم براداشته نخواهد شد
تو خواهی ماند تا ابد
ساحل نشین اشعار دریایت الهام